بسم اله ارحمن ارحیم
پیشگفتار
بخوان تاریخ واحوال سرانرا به بین اعمال خوبان وبدان را
بهر کس یاد گردد آن بوداست برای هر زمان تاریخ شهود است بسراغ تاریخ رفتن تاریخ خواندن وتاریخ نوشتن کاری پر زحمت با مسئولیت است آنچه انسان را وارداین صحنه میکند عشق علاقه وارادت به ایل قوم قبیله ودر نهایت به کل بشریت است که انسانرا مقید می کند از حال واحوال گذشته هاجو یای خبر وآگاهی شود دیگران راهم در جر یان قرار دهد چنین حرکتهایی باید با انگیزه صادقانه ومخلصانه باشد ودر مسیری سالم وبدون هدف شخصی یا طایفه ای ودر چهار چوب حقیقت انجام گیردتاارزشمند و معتبر باشد- با چنین عمل وسندی می شود گفت
تاریخ درس است تاریخ پند عبرت اندرز وآموزش است تاریخ نه تنها برای اطلاع و دانستن از نیاکان وگذشته گان لازم است بلکه بسیار آموزنده است رفتار منش وسوابق گذشته گان یاد می دهد که ماباید چگونه باشیم اگر دارای مقام وموقعیت شدیم طریقه استفاده بهتر ازآن چطور است اگر فاقد قدرت دنوی بودیم چه جور زندگی کنیم – زیرا- یزید- ناپلئون – هیتلر – جنگیز - تیمور –غیره وامثالهم دارای مقام موقعیت قدرت وتاریخ بوده اند اقداماتی هم انجام داده اند – البته خوبانی هم بودند-از خوبان که در خدمت بشر بودند دنیا وآخرت را برای انسانهاآباد وگوارا کردند هر چه بگویم باز کم گفتم زبان وقلم حقیر از بیان وتوصیف خوبیهایی که بخشی از بشر انجا م داد نعمت و رفا وخدماتیکه به بشرامروز ونسلهای آینده قرار داده قاصر است برای قدر دانی وحق شناسی از خوبها باید خوبیها را درک کنیم وبدهاراهم بشناسیم وخودمانرا با خوبیها وفق دهیم – حقیر بخود اجازه نمی دهم در باره معصومین حکما وعلمای دین بحثی را طرح نمایم چون خودم را کوچکتر از آن می دانم
که در این خصوص مطالبی نقل کنم – حالا ببینیم بین افراد و اشخاص عادی چقدر تفاوت است که در زمان مقام وموقعیت شناخته میشوند تعدادی از ظالمین وستمکاران که به قدرت رسیدند وظلم کردند در سطر مطلب نام برده شدند در ادامه همین توضیحات به برخی از خوبان که مقام وموقعیت راوسیله ای برای خدمت به بشر قرار داده اند اشا ره ای خواهدشد – بحث حاضر در خصوص شناخت ومعرفی اقوام لر می باشد اگر به سایر اقوام وقومیتها ویا خدمات وعملکرد آنها نامی بمیان نمی آید نه از روی بی توجهی یا عدم آشنایی با آن اقوام است بلکه معرفی وذکر آنها در این محل مقدور نیست- اشاره ای اندک از قلمی ناقص به قومی بزرگ امید است فرزندان این قوم از گفتن گج و کاستیهای حقیر نگران ورنجیده خاطر نشوند و در جهت اصلاح ورفع نواقص همکاری نمایند به صورت خلاصه وگذرا کلمه کلمه به نکاتی اشاره ای می گردد تا وقت شریف خوانندگان زیاد صرف نشود – بطوریکه معلوم ومشخس گردیدازتحقیقات پژوهشی باستان شناشسی و خاک برداری وحفاریهایی از مکانهای باستانی توسط باستان شناسان اسکلت انسانهایی در مناطق لرنشین کشف گردیدکه قدمد وتاریخ حوزه عرضی جغرا فیایی ومحل سکونت وزندگی انسانها درنواحی لرنشین بیش از چهل هزار سال می باشد – حدود پنج هزار سال قبل و در زمان عیلامیان – ایلامیان – در همین مناطق لرنشین اختراع خط گردید و نوشتن وخواندن آغاز شد قلم پدیدار آمد -دوران قبل ازایلامیان را دوران قبل از تاریخ خوانده می شود چون تا آن زمان هیچ خط ونوشته ای وجود نداشت خلاصه اینکه اختراع خط در حوزه لر نشین آغاز شد- خانوادهخامنشیها درهمین حوزه لر نشین می زیستندوسلسه حکمرانی هخامنشیها در مناطق لر شکل گرفت اگر به تاریخ جهانی بنگریم مشاهده می شود که بسیاری از ملتها کوروش کبیر مقتدر ترین فرمانروای هخامنشی وپادشاهی ایران را نجات دهنده بشر می خوانند پس کوروش کسی بود که اووخانواده اش در حوزه لر نشین پرودش یافتندو در همین منطقه لر نشین رشد و نموکردند روایت شده کوروش بزرگ هفتمین پادشاه ازخانواده هخامشی است این روایت درست است حتماً هخامنشیها دارای قدرت وموقعیت بودندکه پادشاه مادباآنهاوسلط خویشاوندی کرد به کمبوجیئه دوم پدر کوروش زن دادومحصول آن کوروش شد خلاصه اینکه اگر هخامنشیها هم نژادن لر نباشند که طبق گفته های هرودت مورخ نامدار یونانی که حدود دو هزار ششصد سال قبل از مناطق لر نشین دیدن کرده بود دوقبیله بزرگ واصلی از اقوام ایرانی که پایه جمعیت ایران بودند مادها وپارسیها معرفی کرد و لر ها از پارسیها می باشند خانواده هخامنشی که بزرگان آن کورش وداریوش بوداند با نام و شهرت پارسی معروف بوده وهستند ودر منطقه لر نشین پرورش یافتند مدتها در حوزه ایلام و شهر انزان- انشان –شوش فعلی شرق شوشتر حوزه بختیاری خوزستان می زیستند آن نقطه پارسوادیا پارشوا نامیده می شد با این دلایل وقرائن نمی شود هخامنشیهارااز اقوام لر جدا دانست – سخن از عملکرداقوام لراست -- یااسکندر مقدونی در تمام جنگهایی متعدی که در جهان راه انداخت واکثراًهم فاتح آن جنگها بود هیچ کدام از رقبایش به اندازه آریوبرزن وقشون ایشان در همین منقطه کهگیلویه فعلی قسمتی ازمناطق لر مقاومت نکردندوبه سپاه اسکندر ضربه نزدند اگر اسارت وخیانت آن شخص لیککی اتفاق نمی افتاد تقدیروبدشانسی ایرانیان بااسکندرهمکاری نمی کرد بناع بگواهی تاریخ آریوبرزن بر آن متجاوز فاتح جهان غالب می شد – متعسفانه مشاهده گردید اشعاری بنام اسکندر مقدونی وعملکرد او سروده شد که از وی توصیف تمجید وتعریف شده است وبه لهجه بختیاری با صوت خوش خوانده شد وبوسیله سی دی وکاسد تکثیر وتوضیع می گردداین اقدام جای تعصف ونگرانی داردزیرااگرغیرت وتعصب میهنی ووطنی نداریم حد اقل همنوع خواه وانسان دوست باشیم آیا آن قلدر متجاوزچه رفا آرامش وآسایشی برای بشرفراهم کردمگر نبود که مردم پاسار گارد از شدت ظلم وجوراسکندر خانهای خود راآتش زدند واقدام به خود کشی کردند مگر آن ظالم زور گو نبود که کاخهای ملت ایران را تخریب وویران کرد ودارایهای کشور را به غارت برد وبسیاری از هموطنان ونیاکان ما به وسیله او کشته شدند وبدستوراسکندربیش از ده هزار نفراز قشون وی دختران ایرانی را به اجبار با آنها ازدواج کردند آیا شایسته مردم ایران است برای وی رجد خوانی کنند واورا ستایش نمایند تقاضادارم از ملت جلو تکثیر وتوضیح اینگونه کارها ی زشت وبیگانه پرست را بگیرند با عذر وپوزش این قسمت از مطالب خارج از متن است اما مناسبت داشت در بین این مطالب یاد آورشوم تا خوانندگان محترم از موضوع با خبرشوند درمتوفق کردن اینگونه حرکات ناپسند همکاری نمایند- وارد اصل موضوعات شویم یا سلسله دوران اتابکان که از سال 550 تا 827 هجری نزدیک به سیصد سال با مرکزیت شهرستان ایذه وحوزه فارس وکهگیلویه فرمانروایی کردند ازهمین لربزرگ بودند-- سلسه زند حکمران ومئوسس آن کریم خان زند اصالتنً لر بودند اعمال ورفتار محبت آمیز وعادلانه آنها سند افتخاری برای قوم لر می باشد- دوران قاجاریه بعلت خصومت ودشمنی یا ترس ووحشتیکه از قوم لرداشتند میان لر ها نفاق وتفرقه انداختند گروهی را حمایت کردندوبه طرف خودشان جلب نمودند درمیان دیگر اقشار لر هرج مرج ایجاد کردند تا قوم لر در خودشان درگیر باشندولرهارا بد نام وبعنوان دزد راهزن بی نظم به سایر اقشار جامعه معرفی نمایندوبدین وسیله لر ها دچار مشکل وعقب ماندگی شدند اما مشاهده گردید وقتیکه دیگر اقوام برای سر نگونی سلسله قاجاریه حرکتی را آغاز کردند همین قشر از قوم لر که به اصطلاع حکومت قاجار به آنهاخدمت وحمایت کرد از سایر اقشار ایرانی جلوافتادند ودر فتح تهران وسرگونی سلسله قاجاریه پیش تاز شدند – یا در عصر خودمان وقتیکه کشور ما مورد حمله و تهاخم. دشمنان قرار گرفت وهمه چیز ما در معرض خطرقرارگرفت ببینیم که حضرت امام باآن درایت وتیزبینی که داشتندتوجه مبارک شان به چه سمتی جلب شد وقستمی از مسئولیت جنگ رابه عهده شخصیتی از چه قومی واگذار کرد –یااینکه مدتهاست آن محل حساس و آسیب پزیراز اداره امور کشور به وسیله آن مسئول از چه قشری به سلامت می چرخت تا جائیکه بنده بررسی کردم واطلاع دارم درزمان قدرت وموقعیت لر هاازنظردرست عمل کردن وانجام وظیفه صحیح همراه با عدل ومساوات از سایر اقشار نمرات بیشتری کسب کرده اند اماآنچه باعث نگرانی ودغدغه بنده است چرا قوم لر از داشتن تاریخی کهن وفرهنگی واحدیک نواخت بومی از گذشته محروم باشند علت راازدخالت و هجوم وتسلط گاهی افراد بیگانه برقوم لر می دانم که برای تظعیف وعدم شناسایی لرها آثار وسوابق لر ها را از بین می بردند-ازاینکه خلاصه وجمله جمله می گویم ببخشید هدف ازکوتاه کردن سخن است که وقت شریف خوانندگان ارجمند زیاد صرف نشود—متعسفانه مشاهده می گردد عده ای نادان یا مغرض با ساختن وپرداختن به پیامکهای مبتذل وبی معنی بنام قوم لر با انگیزه بی حرمتی وکم فرهنگ معرفی کردن لرها این حرکت آغاز شد اگر بیگانه هستند تقاضا می شود کوتاه کنند یا خودشان را معرفی نماید از چه قومی می باشند اگر هم ادعا دارند لر هستند بنده معتقد هستم که هیچ رگ وخونی از قوم لر در جسم آنها نمی باشد زیرا هیچ شخص دیوانه ای به خودش توهین نمی کند از تمام تک تک اقوام لر خواهشندم این گونه افرا د را شناسی و برای تنبی ومجازات علیه آنها شاکی شوند=
-اینجانب بعنوان برادر کوچک تقاضادارم از کسانیکه زحمت می کشند قلم بدست می گیرند از گذشته هامی نویسندوحقایق را روشن می کنند نسلهای حال وآینده را از سوابق عملکرد وچگونه بود ن گذشته گان خود آگاه می سازند این کاری بسیار پر زحمت حساس و بامسئولیت است و زیر زربین عموم قرار دارد و مورد توجه وقضاوت همه گان می باشد باید خیلی مواظب و دقیق باشیم آنچه ذکرمی گرددحقیقت داشته باشدو از هرگونه افراط وتفریط زیاده گویی تعریف غیره واقع تعصب نا معقول که باعث کذب گوی و کتمان حقیقت باشد پرهیز گردد چون با مشاهده کمترین خلاف حقیقت گویی ممکن است کل مطالب زیر سئول برود و برخی ازخوانندگان که اشراف کامل به این مسائل را ندارند نظر آنها مخدوش شود تمام مطالب کتاب را فاقد اعتبار تلقی کنند و درمعرفی وافشای حقیقت حقوق وحرمت دیگران مراعات شود حتی برخی از واقعیتهاپنهان آن به صلاح تر از معرفی آن می باشد چون طرح چنین مسائلی هم دیگران را ناراحت می کندهم اعتبار وسوابق گروه وقبیله طرح کننده را به زیر سئوال می بردمثلً برخی همه از دزدی خرابکاری راهزنی ناسازگاری انسان کشی بی نظمی هرج مرج ازخودگفته اند وافراد یا طوایف زیان دیده را هم نام برده اند و اندکی عمل خیر و مثبت عامل منفع نداشتند بگویند – بعضی هم به جای تاریخ نامه تعریف نامه نوشته اند - باید توجه داشته باشیم دیگران هم بی خبر از حقایق گذشته ها نیستند و مراقب قضاوت دیگران با ید بوده باشیم یا بعضی از نویسندگان به کتابهای تاریخ پیشین اشکال وایراد گر فته اند اما دیده می شوداثر ونوشته خودشان خالی از اشکال نیست مثلً نویسنده فرهنگ وتاریخ بختیاری از کتاب تاریخ خوزستان و کتاب سرداراسدایراد وانتقاد دارد اشاره به این اشکالات وارد است وامامشاهده گردیداثر خودش خالی از اشکال نیست درتعین حد مرزی و حدوداراضی حوزه بختیار ی دقت لازم بکارگرفته نشد ذکرحدمرز حوزه بختیاری در چهار گوشه دارای اشکال است ولی فقط به مرز جانکی بهمئی اشاره میشودایشان چندین روستااز حوزه بهمئی را تاشانچه که نزدیک به ممبی مرکز بهمئی بوداز این سمت دره بنیاب بنشوارتا کوه منگشت جزع منطقه جانکی وحوزه بختیاری قلمدادمی نماید تعین حدود عرضی شهر وروستاحتی روستابا روستا متفاوت است چون در بعضی از نقاط چندین قوم و قبیله ساکن می باشند درمحیط عشایری اکثراًحدودمرزی هنوزمجزااز هم دیگر می باشند در خیلی از محیط عشایری احدی غیره بومی ساکن نمی شود بنابر این بی دقتی ممکن است خوانندگان محترم را از مطالبی که حقیت دارد دچار شک وتردید نماید منظور از ذکر این موضوع آن است باآن همه تلاش کوشش وزحمتی که دراین زمینه شخص متحمل میشود حیف است با کمی بی دقتی وعدم توجه کافی کل اثر به زیر سئول به رودبه نظر من علت این است آن دسته از نویسندگان اخبار واطلاعات را از مراکز آمار کشور می گیرند با ید توجه داشت که تعین حدود وتقسیمات کشوری با حدود محلی باهم مطابقط ندارد – کتابهای تاریخ بختیاری برخی از مطالب آنها به نقل از لیارد انگیلسی است هدف هم بیشتر معرفی خانمی بوده است اولاً حضور طولانی مدت فردی بی گانه در میان بیت شخصی مقتدر وبزرگی ناپسند به نظر می رسد دوماً این همه نویسنده زبر دست وتوانمند از ایلی باسابقه وقدرتمند از روایات و دریافتیهایی از نیاکان و حال خود کمتر نقل می کنند بیشتر استناد به گفته های فردی بیگانه می نمایند این روش رابیگانه پرستی خود کم باوری وظعف در کشف واقعیات اطلا عا ت وسوابق ایل تبار خود توسط مورخین محلی تلقی می شود- درست است منابع اطلاعات و خبر تاریخی ما از همین کتابهای تاریخی وتاریخ نویسان پیشین می باشداما به نظر من بسیاری از مسائل ومطالب که ازاین قبیل کتابها هست نیاز به بررسی پژوهش وباز نگری دارد بعضی از این کتابها زمان دوره آموزش و تحصیل توسط آن دسته از نویسندگان تهیه ونوشته می شود چون هد ف اصلی شخص انشای متن مطالبی می باشد مصاحبه وجمع آوری خبر واطلا عا ت بدین طریق احتمال دارد همه از منابع موصق ومعتبر صورت نگرفته باشد مطالبی خلاف حقیقت به چشم می خورد - بنده ادعا ندارم که کار خودم بدون ایراد واشکال باشد به جهت رفع نواقص واصلاح مطالب خود منتظر تذکرات وارشادادت شما سروران ارجمند می باشم با عذر وپوزش از استادانیکه در این زمینه زحمت می کشند و فعالیت دارند وسلام عبداله طاهرى
مقد مه ای از تاریخچه ایل ممبینی
مسائل ومشکلاتی که باعث جا به جایی ونقل مکان افراد وجماعات می شد از این قبیل بود -1 - نداشتن مسکن محکم وثابت چادر نشینی زندگانی سیار مدام خانه بدوشی-2- ظلم وجور خوانین و حاکمان -3- نزاع ودرگیرهای محلی طایفه ای وقبیله ای -4-به دلیل کم بود جمعیت واراضی خالی از سکنه بعضیهابدنبال محل مناسبتر برای زندگی خود بودندو نقل مکان می کردند و دیگر عوامل به غیر از عوامل ذکر شده ایل ممبینی خود مردمی ساکت وآرام نبودند همیشه در حرکت تکاپو وجنب وجوش پویا و رشد طلب بوده اند و تا زمانیکه امکان نقل مکان بود جا بجا میشدند تا حال چهار نقطعه محل سکونت و جا بجایی اسکان موقت ودائم ممبینیها شامل شولستان منطقه ممسنی- کهگیلویه وبویر احمد- کوه مونگشت منگار- وحوزه جانکی - شناسایی گردیده است بطوریکه از قرائن پیداست ممبینیها از ایل بزرگ وکهن جاکی می باشند که از اتابکان لر بزرگ است قرنها پیش بعلت نزاع ودرگیری با هم طایفه ای های خودشان مناطق شو لستان را ترک کردند مهاجرت ممبینیهااز آن منطقه در زمان باستان وقبل از شکل گیری کهگیلویه وتبدیل عنوان شولستان به ممسنی وکهگیلویه انجام شده است چون ممبینی دارای شجره وتاریخنامه کامل نبود اگرهم بود بعلت عدم امکان نگهداری درست اسناد تاریخی قدیم از بین رفت این اخبار واطلاعات از منابع مختلف واسناد متعدد کشف وجمع آوری گردید وهمه مورد بررسی تحقیق وپژوهش قرار گرفت حدود سی سال در این زمینه کار وفعالیت مخلصانه انجام شد چون آثار ونوشته ها نویسند گان آنها از خود ممبینها نبودند دیگران برای خودشان می نوشتند بدلیل همسایگی یا اتفاقاتی به ممیبنیها هم اشاره کوتاه می شد تحقیق وپژوهش با دقت وسواس انجام گرفت بسیاری از مطالب از نظر حقیر فاقد اعتبار تلقی گردید دراین مبحث صحت آن روایات به تائید نمی رسدبسیاری از مطالب از گذشته گان سینه به سینه نقل گردیدبرخی بااستعدلا ل وقرائن صحیح به نظر می رسداکثر و عمده آن از منابع تاریخی جمع آوری گردید بااین وجود حقیر نمی توانم ادعا داشته باشم این اثر کامل وآری از اشکال باشد تکمیل وکامل ان بستگی به همت وحرکت فرزندان ایل از آنهایکه کار ی ساخته می شود دارد حقیر ازگذشتها تا نسل امروز آنهائکه می توا نسند ومی توانند این کار را انجام دهند گلایه دارم-1- مردمی که باآن همه جا بجای قرنها دور ازمحل اصلی خود وهمسایگی وادغام در سایر ایلات هویت ذاتی نبوغی فردی واجتمائی خودرا حفظ کردندواندکی فرهنگ لهجه آداب ورسومات دیگران رو ی او اثر نگذاشت حتی تعغیر لهجه وتکلم نداد چرا از داشتن تذکره وشجرهنامه از نیاکان خود محروم با شد چرا نسل امروز به این موضوع بی تفاوت باشند اکثراً بی تفاوت هستند عده ای هم دنبا بهانه گیری وکار شکنی می باشند برخی حرکتی کرده اند اما اگر اینها هم ساکست بمادند بهتر بود چون کتمان حقیقت کردندهدف انجام کارعمومی وملی نبودباانگیزه شخصی عمل نمودند-- بگذریم صلاح نیست زیاد وارد این بحث شویم عواملی که باعث کندی تکمیل این اثر شد بقرارزیر است -1- چون کتاب شجره وتاریخ به صورت مستقل ومجزابنام ایل ممبینی از قدیم وجود نداشته اگر هم باشد حقیر دسترسی به آن پیدا نکردم اطلا عات واخبار از منابع دیگران جمع آوری گردید تحقیق تفحص وپژوهش روی این مطالب زمان زیادی می طلبید -2 – ایل ممبینی دارای سوابق تاریخی بسیار دور واکثراً سینه به سینه نقل گردید که آثار نوشته یا نبوداگر هم بود بعلت عدم امکان نگهداری از بین رفت بنده حدود سی سال است در این زمینه تحقیق وپژوهش می نمایم اسناد وکتابهای زیادی مطالعه کردم بسیاری را مستند ومعتبر می دانم به نظر من برخی هم فاقد اعتبار است در این مدت طولانی ومطالعات بررسی وتحقیقات همه جانبه آنچه به نظر من می رسد این است ممبینی ها از ایل کهن جاکی وصل به اتابکان لر بزرگ می باشند که در منطقه شولستان بسر می بردند ودر تسخیر شولستان توسط اتابکان نقش وهمکاری داشته اند و قبل از شکل گیری کهگیلویه وتعغیر نام شولستان به ممسنی وکهگیلو یه بعلت درگیری با همین بویر احمدیهای فعلی که هم طایفه ای بودندآن مناطق را ترک کرداند وسلام مولف
توضیحاتی در موردوضع تسمیه ایل ممبینی وایلات همجوار همانطور که دربالا اشاره شدطبق تحقیقات پژوهش تحلیل وبررسیهای همه جانبه به اضافه از روی استعدلال محاسبه برآورد وبرداشتهای تشخیصی از حیث اندام شکل قیافه لهجه تکلم فرهنگ آداب فردی واجتمائی مطابق باتائید علم جامعه شناسی واسناد ومدارک متعددممبینیها ازایل کهن جاکی متصل به اتابکان لر بزرگ می باشند هم زمان با تصرف شولستان بفرمانروایی حاکم وقت اتابکان وارد آن منطقه شدند وبعداً آن نقاط را ترک کردند اول به حوزه بهمئ رفتند سپس به منطقه جانکی آمدند ادامه مسیر حرکت آنها در ذیل ذکر خواهد شداما یاد آورمیشود پس از هجرت از مکان وطی گذر از منطقه شولستان شامل ممسنی وکهگیلویه وارد حوزه طیبی وبهمئی شدند چون تحت تعقیب بودند به کوه مونگشت رفتند ودر منطقه منگار سکونت یافتندو تا پنج نسل در منگار ساکن بودندبعداً بعلتی منگاررا هم رهاکردند وبه منطقه جانکی آمدند ومدتها در حوزه مونگشت وجانکی به صورت مستقل بودند بنا بعلتی که بعداً توجیع می شودبا بختیاریها متعهد و هم پیمان شدند درست است از زمان انقراض حاکمیت کهگیلویه برحوزه جانکی الی خاتمه حاکمیت بختیاری منطقه جانکی در سیطره بختیاری قرار داشت اما نه تنهاایل ممبینی بلکه سایر ایلات وطوایف جانکی اصالً بختیاری نیستند: زنگنه ،کردزنگنه، کردها، ازسمت کرمانشاه وکردستان آمدند، مکوندی از ایلات ممسنی است آلخورشیدی شیرالی می باشد دیگر طوایف هم نژادن بختیاری نمی باشند فقط خوانین جانکی وتعدادکمی سمت قلعه تل وبارانگرد بختیاری هستند ، بختیاری یک نژاد واحد نیست خوانین دورکی از طایفه پاپی لر کوچک هستند طوایفی از ایلات ممسنی با بختیاریهاادغام شدند، جماعتی موسوم، به کولی، لوتی، تشمال، که از هندوستان به ایران آورده شدند در مناطق لر نشین پراکنده شدند اکثر آنها در حوزه ایلام ولر ستان هستند تعداد زیادی به مناطق بختیاری آمدند ودر منطقه بختیاری جای گرفتند بختیاری از یک ریشه واحد نیست نژاد مخلوتی است ==کهگیلویه از نظرحوزه عرضی جغرافیایی هم از لحاظ ایلات وطوایف به غیراز ایل بویر احمدی وشهرستانهای کهگیلویه وبویر احمد که یاسوج ودهدشت باشد از اصالت ثابتی برخوردار نبودند از سمت غرب ایل بهمئی که جزع کهگیلویه قلم داد شد حوزه عرضی آن از شهر صیدون اله رود زیر منطقه مونگشت دره بنیاب پوتو آب گرمک چهادره بنه دراز سرخاروغیره جزع شهرستان باغملک می باشند ، بخش ابول فارس و حومه تابع شهرستان رامهرمز است ، شهر جایزان وروستاهای اطراف توابع شهرستان امیدیه است فقط شهر لیکک وممبی ازنظر تقسیمات کشوری جزع دهدشت است باز هم آمدشد وخدمات را از شهرستان بهبهان در یافت می کنند پس معلوم است عمده مناطق سکونت بهمئی جزع استان خوزستان است بهمئی به غیر نسبت لر بودن هیچ نسب نژادی خاص باسایر ایلات کهگیلوه ندارد وبهمئی قبل از مستقل شدن با بختیاری بوده است بهمئی استقلال خودرا توسط بختیاری دریافت کرد باید گفته شودنژاد بهمئی ازیک ریشیه واحد وخالص است اگر بهمئی ها گاهی مرتکب خطاع و خلاف می شدنداز فقر ومحرومیت عمومی ومحیطی بود، این قسمت بحث راجع به کهگیلویه است به سمت غرب اشاره ای کوتا شد زمانی از جنوب غرب وغرب شهرستان بهبهان بخش زیدون تا قسمتی از استان بوشهر حوزه گناوه شهرستان دیلم جزع کهگیلویه قلم داد می شدشهر ستانهای ممسنی نورآباد کازرون از استان فارس برازجان بوشهر عمده جمعیت آنها از ایلات کهگیلویه است اشخاصی که دراین مسیر گام بر می دارند باید جوانب امر را عرض یابی کنندتفکیک نمایند ونقطهای کوررا روشن فرمایند نقاط مبهم ومحجول را بشفافند وحقایق راروشن و به سهم ونظر مردم برسانند نه اینکه گفته های دیگران را به صورت تقلیدی حیی تکراری نقل قول کنند ، بناری بهمئی نیست از کهگیلویه است بگذریم شاید زیاده گویی حقیر به مضاق بعضیهاخوش نه آید
این مطلب مختصری از کل تاریخچه ایل ممبینی است از زمانی که از منطقه شولستان مهاجرت کردند تا حال اتفاقات و رویدادهای مهمی که پشت سر گذاشتند تشکیلات و تقسیمات به تیره و طایفه و محل سکونت اهالی ایل و جابجای آنها در مناطق مختلف و سبب و علت های تغییر مکان دادن ممبینی ها مسائل و مشکلات و رخ دادهای بسیاری که تجربه کردند و در تمام صحنه ها و مناقشات محکم و استوار از خود دفاع نمودند که در اینجا همه آ ن رخ دادها و اتفا قات را نمی شود یاد آور شد فقط به دو رویداد مهم و تاثیر گذار اشاره میشود:
1 -فتح میداوود به وسیله ملا معصوم ممبینی صالحی نوه ملا صالح بزرگ وگرفتن میداوود از هیبت الله خان باوی حاکم کهگیلویه در زمان حکومت کریم خان زند.
این موضوع در جای خودش توضیحات لازم داده میشود
2- قیام علیه حکومت محمدرضا شاه پهلوی به سال 1322 معروف به جنگ دشت شیر : به عقیده بنده حقیر اساس ریشه و منشاء جنگ دشت شیر همانند سایر جنگ های محلی منطقه وهمسایگان محکوم است و بر خلاف نظر واندیشه آنهایکه چنین حرکتهای رااز فتوحات وافتخارات خود می دانند من جنگ دشت شیر به سال 1322 علیه حکومت محمد رضا پهلوی با استناد به مراتبی که ذکر می گردد مردودو محکوم می دانم چون آن جنگ از لحاظ کلی هیچ تعریف و توصیفی نداشته و ندارد زیرا طراحان و آغاز کنندگان جنگ مهره ها و وابستگان به رژیم پهلوی بودند که در پی اهداف شخصی خود آن جنگ را به قسمتی از ملت تحمیل کردند که برای منافع و آسایش وآرامش عموم هیچ تاثیر و نقش اساسی در بر نداشت چون نه تغییرات و اصلاحاتی در سیستم و ساختار حکو مت ایجاد کرد و نه رفاه و آسایشی برای مردم فراهم نمود و آنچه شد تلفات انسانی و ضایعات مالی بود که همه از آن همین ملت و طبقه پائین دست بود ه است ، کشته ها یا افرادی محلی و رعیت وعشایر بودند یا سربازان و درجه داران پائین دست دو طرف ، همه ناخواسته جنگ به آنها تحمیل شد ومجبور بودند بجنگند با شنیدن و دانستن چنین جریاناتی هر شخص منصف وطن پرست انسان دوست و میهن مداری را متائثر می کند اما متاسفانه بشر در طول تاریخ چنین صحنه ها ی زیادی به خود دیده است وانسا نهای بی گناهی قربانی خواست ومتامع اربابان خود شدند اما آنچه ستودنی وجای تقدیر و تشکر دارد عملکر د ممبینی ها در این جنگ است با اینکه شروع کننده آن جنگ خوانین بختیاری بودند. ارتش از اهواز که حرکت کرد هدفش منطقه بختیاری بود خاک و مکان ممبینی در جنوب غربی حوزه بختیاری قرار دارد و میداوود از قسمت رامهرمز محل ورود به خاک بختیاری است با نزدیک شدن نظامیان به منطقه بختیاری در محلی به نام دشت شیر نرسیده به میداوود ممبینی ها جلوی نظامیان را گرفتند و نگذاشتندبه حوزه بختیاری بروند و جنگ را در منطقه خود شروع کردند سایر ایلات و طوایف به تدریج آمدند و شرکت کردند اما ممبینی ها جنگ را در حوزه خود آغاز کردند و در خط مقدم ایستادند و با کمترین تلفات خودی ارتش طاغوت را وادار به عقب نشینی وخلع سلاح کردند و پیروز آن میدان شدند اگر شجاعت و دلیری و از خود گذشتگی ممبینی نبود نظامیان به داخل منطقه بختیاری نفوذ بکردند و جنگ در داخل منطقه بختیاری رخ بداد تلفات و ضایعات چندین برابر آن می شد که شد ه بود، درست است بعداً نظامیان تا باغملک و قلعه تل رفتند اما با اعلام آتش بس و توافق دو طرف برای خا تمه جنگ بعد از توافقات ،ممبینی ها اجازه دادند ارتش پهلوی وارد منطقه شوند انصافاً باید از مردان آن زمان ممبینی تقدیر و تشکر نمود و به عملکرد آنها ارج نهاد و به یاد نسل های آینده آورده شود سزاواروشایسته است.تحلیلگران ومحققان و پژوهشگران دراین خصوص بررسی دقت و تحلیل بفرمایند حرکت اقدام ایستادگی شجاعت از گذشتگی ممبینی ها را در آن رویداد مهم و مقا بله و جنگ با ارتش شاهنشا هی شکست و فرار دادن آن ازمیدان جنگ مورد توجه و تحلیل قرار گیرد و عملکرد ممبینی با حرکت سا یر ایلات و طوایف مورد مقایسه قرار گیر د چون تاریخ منطقه چنین حرکت صحیح بجا و پیروزمندانه ای درخود ثبت نکرده است متاسفانه برخی از روی بی اطلاعی یا کوتاه نظری آن رخ داد مهم و جنگ باارتش شاهنشاهی که هزاران مرد بزرگ وتاریخ ساز در آ ن حماسه آفریدند و شرکت داشتند بنام یکی دو نفر مدام تعریف و تبلیغ می نما یند غافل از اینکه آن جنگ را علاوه از ایل ممبینی که صد ها مرد بزرگ در آن عمل کردندایلات وطوایف دیگری نیز شرکت ودرانجام آن دخالت داشتند تعر یف و تبلیغ آن بنام یکی دو نفر حقیقت ندارداین نوع تبلیغات غیره واقع شایسته بزرگ مردان ایل نمی باشد
2 ) بزرگان ایل آنقدر غنی و کامل بودند نیازی نیست نسبتها ی دروغ کذب غیره واقع به آنها داده شود که با عث تمسخر آگاهان محلی شود =حرکت واقدام ایل ممبینی درآن صحنه بسیار بسیار باحرکتهای که اساس ان دزدی سپس یاغی شدن بود باان همه آزار و اذیت ،کشتار ،ویرانی ،خسارات انسانی ما لی به میهن خوددر نهایت هم منجر به شکست قطعی شد متفاوت است
قیام آن است که ممبینی کرده صحنه را به لشکر شاه تنگ کرده
کمر را همچه شیران بستند …تمام جادها مسدود کردند
شروع کرد جنگ را در حوزه خود … نکرد لحظه ای به ارتشی پشت
چنان جنگید که آن راخسته کرده-- همان روز اول آنرا شکسته
به کوری چشم دشمنان بد خواه…… دادند شکست ارتش شاه
رفت پهلوی روی پس نکرده …. برای انتقام جرئت نکرده
ممبینی فداکاری نموده …………… به غیر از او کسی میدان نبوده
اگر برخی به تدریج آمدند پیش…… برای خوار بار و توشه ای هیچ
جنگید چون شیر قدرت نشان داد …… زمان فرار به شاه امان داد
پس از شاه رفتن ومیدان خالی …….. هر کس در نقاطی سر در آرید
همه بردند حسادت از مبین ها ……. که شاید برای آنها نشود جا
شروع شد فتنه ها از در و برزن . از آنهایی که در جنگ بوده ان زن
که با تدبیر آن شخص دانا …. تمام فتنه ها خورد در جا
صلاح درآن به دید تغیر سیاست .. که با ید از حکومت خواست قدرت
گرفت امتیاز از شاه ملعون …..تمام کرده های جنگ شد پنهون
گرفت پرچم نظم به صلاح دید…. به پیمود پیچ خمها ونشد گیر
به ممبینی به بالم با کمالش … ازاین دشت وسیع وآب خاکش
خورد نان حلال با کار و زحمت .. نشد که بی جهت گاهی کند غصب
بود مالش همیشه غیره غصبی .. به این شهرت مدام می درخشید
بخوان تاریخ بپرس احوال ممبین .. چه وقت از راه دزدی شد تامین
کشید زحمت نان حلال خورد .. هنگا م خطر هم بپا شد
میا ن این دو ایل متخاصم .. همیشه استوار بود و قایم
دفاع کرد به مرزها و خاکش .. زیادی دشمنا ن نشد باکش
همیشه سر بلند جانب حق بود .. نه دنبا ل دزدی ودردسر بود
هنر ساختن پیشه داشته…. بجرع کار و تلاش شغلی نداشته
گفتم و بگویم حق دارم …. ببالم از این ایل و تبارم
نه اهل دزدی غصب و تجاوز … همیشه سر بلند گردن بود رک
اگر هم کشته داد در یک زمانی .. ندانست لچه دز هم شده جا نی
برای مالش برفت نه در پی جنگ - .دشمن از روی ضعف کرده بود ننگ
گر فتند انتقا م مردان شیران .. هم از روز چه در شب طول دوران
شکم پر بود قطار هم پر از فشنگ بود. دروقت خطر هم مرد جنگ بود
به ده با لم و چهارده می نوازم ..شد چون بیست وچها ر به آن بنازم
به بالم از این ایل وتبارم .. به هر جا بنگر م هست افتخارم
جنوبم بویراحمد است شمال هفت لنگ .. پهلوی با خمپاره بهم میکند جنگ
وقت رسید دستور دهم قشون در آید . ایل من ممبینی است از شاه زیاده
سرا ینده: حا ج عبد ا له طاهری
گذری کوتاه و خلاصه از تاریخچه ایل ممبی
هرکس از اصل نسب خود غافل گردد …. یقیاٌ پایما ل و خورد گردد
تاجایی که مشخص گردید خانواده مبین یا ممبینی درمناطق شولستان شامل شهر های نورآباد ممسنی بخشی از کهگیلویه حوزه استان فارس ساکن و به کار کشاورزی آبی مشغول بودند و در همان محل زندگی میکردند به هر علت که گویا اختلاف طایفه ای و فامیلی بود مجبور به کوچ اختیاری یا اجباری میشوند محل سکونت خود را ترک کرده و نزد خانواده ملا تامراد در تنگی به نام تنگ تامراد درمیان یاسوج و بابا میدان در جنوب منطقه - سفیدار - آمدند از شواهد و قرائن پیدا است که مبین و تا مراد فامیل نزدیک بوده اند کلمه ملا به تامرادیهای که ساکن آنجا هستند اطلاق است که یکی در ممسنی- شولستان - به کار کشاورزی مشغول بوده و دیگری در کوه به کار
دامداری اشتغال داشت. به هر علت خانواده مبین نتوانست در کوه تامراد بماند مسیر ادامه مهاجرت آنها به دو صورت نقل شده است:
یک 1) چونکه تحت تعقیب بوده اند از راه کوهستانی به سمت سفیدار، منطقه دشت لاله ، چرام ،حوزه طیبی لنده بنار سر آسیاب و ممبی منطقه بهمئی سپس در کوه منگشت در منطقه منگار ساکن شدند دو
2) روایت دیگر اینکه چون مبین کار و کسبش زراعت آبی بود از تنگ تامراد به صحرا برگشت از مسیر دهنو ، حسین آباد ، باشت ، ایستگاه به استگاه جلو آمد مدتی در سردشت زیدون سکونت کردند سپس از سردشت به سمت بهبهان و کهگیلویه راهی حوزه بهمئی تا کوه منگشت ودر منگار ساکن شدند.
چون این بعد مسافت را پیاده پیمودند و گاهی به کسب کار هم مشغول می شدند مهاجرت آنها چقدر طول کشید دقیقأ مشخص نیست. اما خانواده ملا تا مراد کلاً مهاجرت نکردند تعدادی از آنها در همان محل سکونت ماندند و عده ای که ملا مبین را همراهی می کردند تا مدتی با آنهایی که در محل قبلی مانده بودند در ارتباط و رفت و آمد بودند و هم اکنون افرادی به نام ایل تامرادی در کوه و تنگ تامراد بین یاسوج و بابامیدان غرب جاده یاسوج حومه سفیدار- ساکن هستند و تعدادی از آنها به شهرها و روستاهای اطراف مهاجرت کردند بطوریکه معلوم است قرنها بعد از مهاجرت ممبینیهااز آن منطقه تامرادیهاایلی قوی واستوار در آن مناطق بودند به دلیلی که سال 1309 با رضا شاه پهلوی جنگیدند وآن درگیری منجر به شکست ارتش پهلوی شد
اینکه برخی عنوانها تکراری ذکر می گردد دلیلش این است مناسبت پیش می آید که باید لمحاظ شود مثل تامرادیها در سه قسمت وارد این متن شد1:
اصل واساس ما باتامرادیها یکی است.
2 .خانواده ای که زمان مهاجرت مبین بااو همکاری و همراهی جدی و صمیمی داشت معروف به تامراد بود.
3 .جد تامرادیهای ساکن منگنان تامراد سوم می باشد که در اصل تامرادیهای ساکن منگنان از نسل مبین هستند.
خلاصه تا جایی که معلوم است ممبینی تا پنچ نسل (پنچ پشت) در منگار ساکن بودند و بعداً منگار را به سمت طلاور ، دیمه سرحدی و تازنگ ترک کردند و در این محل ها ساکن شدند یادآوری می شود ممبینی ها زمانی که در منگار ساکن بودند به کاشت درخت و احداث باغ میوه جات اقدام کردند و رونقی در منطقه منگار به وجود آوردند که در زمان بار دهی باغ ها همسایگان به محصولات آنها دستبرد میزدند که همین سرقت و دزدی باعث جنگ وکشته شدن ملاح رحمان گردید.
روایتی نقل شده است که ممبینی ها همه فرزند شمشیر پسر مبین هستند که شمشیر دارای چهار پسر به نام های خلیل ، تامراد ، تاعلی و تاکلی بوده است که خلیل دارای دو پسر به نام های شمس الدین و مهمد بود
شمس الدین پدر حضرات از قبیل آقایان: رحمانی،کریمی دادگستر،اسدی، مسیحی که تعدادی از آنها با شهرت ممبینی معروف هستند.اینها اولاد ملا رحمان هستند.
فرزندان رحمان عبارتند از محسن و صفی که اولادان آنها هم اکنون در منطقه میداوود ، تیغن ، منگنان و رامهرمز و عده ای در سایر نقاط کشور ساکن هستند.
فرزندان مهمد عبارتند: محمد حسین(عیوضی) که مسکن اصلی آنها در سرحانی است ، شاه امیر مسکن اصلی آنها لاکم ، شمس آباد ، جولر ، کولر و غیره است مومن زکی) مسکن اصلی آنها در گنبد ،مله و غیره است محمد کلی که مسکن اصلی آنها در هپرو ، پشت کره و غیره است محمد کاظم و صالح که مسکن اصلی آنها میداوود است
فرزندان مهمد از دومادر بودند: محمد حسین(عیوضی) ، شاه امیر( ،کله محمد رضایی) مومن ( زکی) این چهار فرزند از یک مادر بوده اند.
محمد کاظم و صالح این دو فرزند هم از یک مادر بوده اند.
اولاد و نسل مرحومان نامبرده درمناطق ذکر شده و سایرنقاط کشور ساکن هستند این توضیحات فقط مربوط به اولاد خلیل است .
نسل واولاد سه پسر دیگر شمشیر بنامهای تامراد ، تاکلی ، تاعلی دراین متن نیامدند چون در این محل سایت مقدور نیست و نیاز به برر سی بیشتردارد تحقیق وپژوهش در حال پیگیری است با حصول به نتیجه قطعی اعلام خواهد شد بقیه افراد وطوایف ممبینهاکه نامبرده نشدند عبارتنداز 1 کربلایی 2 بهوند وگرمسیری 3 عالی نوری زمانی 4 پتکی 5 پیرمرادی 6 روچکی 7 دو دانگه 8 شهریاری 9گرجی 10 شیوخ امامزاده عبداله واا تامرادی 12 تاکلی 13 تاعلی سه طایفه آخر به بروایتی از ارکان اول می باشند انشاا له در کتاب تذکره و تاریخ ممبینیها نام همه بطور مفصل و کامل توضیح داده خواهد شد وباید بگویم هر فرد وطایفه ای که تا حال بعنوان ممبینی شناخته شدند ممبینی هستند دلایل و استعدلال آن ذکر خواهد شد.
علت اصلی عدم شناسایی طوایف ممبینی به آسانی پراکند گی و گستر دگی ایل در مناطق شولستان - کهگیلو یه- ممسنی -و جانکی بوده و می با شد.که در طول زمان به سبب تغیر حکام خوانین وعدم سکونت ثابت ایلات وجماعات هم جا بجا می شدند ممبینیها به دلیل داشتن چهار مر کزیت ومحل سکونت مناطق شولستان شامل –ممسنی و- کهگیلویه- کوه مونگشت منگار- جانکی - مدام در رفت وآمد بودند شناسایی تمام اها لی ایل بعلت عدم صرف وقت کا فی و مطالعه دقیق اسناد وسوابق و تحلیل درست توسط برخی و با قضاوت عجولانه بسیاری را از نسب ممبینی خارج کردند بنده آن نظریه را رد می کنم که بدون تحلیل صحیح و صلاح ومصلحت ایل وعدم رعایت حرمت سایرین انجام شد، بسیاری را از ممبینی ترد کردند ،من با نظر آنهاموافق نیستم هر کس با اسم و شهرت ممبینی و متعهد به ممبینی بود ممبینی است ودر چهارچوب ممبینی جای گرفت و در قالب ممبینی می گنجد انشاله نام تمام افراد خانوارها تیره و طایفه ها با استناد به دلایل قرائن معتبر استدلال منطقی و مورد پسند واسناد مختلف متعدد و مستند درکتاب شجره و تاریخ ایل ممبینی و تامراد یهای سا کن در منقطه کهگیلویه و بویر احمد ذکر وآورده خواهد شد واحدی با نام و شهرت ممبینی از تاریخ ممبینی ترد نخواهدشد اگر تازمان تکمیل کتاب زنده ماندم.
نخورم نان که نرخ روز باشد ..... نشم تسلیم که درآن زور باشد
منم با حق ودر حق بمیرم ... نشاید که از دشمن گریزم
اگر دوشم نهند صد بار وخروار ... اگر چوب بهم زنند با کنده دار
هما ن هستم که باید بوده باشم....- مویم سرم برای هر کس نتراشم
اگر دارم کشندپایم به زنجیر... نخواهدبی جهت بکس نهم گیر
عبداله طا هری
اولین طایفه ای از ممبینی ها که به میداوود آمد
ملا معصوم پسر ملا محمد رفیع پسر ملا صالح پسر ملاح مهمد پسر ملا خلیل پسر ملا شمشیر پسر ملا مبین ،ششمین نوه مبین چون دارای احشام و حیوانات زیادی بود تازنگ و پشت گچ محل مناسبی برای او نبود و بفکر توسعه قلمرو جا و مکان افتاد اولین کسی از ممبینی بود که به میداوود آمد . با ورود ملامعصوم به میداوود نماینده حاکم کهگیلویه از حضور ایشان در میداوود مخالفت کرد. که میان ملا معصوم و نماینده حاکم در گیری رخ می دهد نماینده حکومت به دست ملا معصوم به قتل می رسد. گویا این اتفاق در سال 1171 شمسی در زمان حکومت کریم خان زند اتفاق می افتد . حاکم این منطقه شخصی به نام هیبت الله خان باوی ساکن در باشت بود -ایشان از عشیره آل بویه واصالتً عرب بود جوانی کم تجربه و تندخوی بود به همین دلیل کریم خان زند میرزا طاهر چهارمحالی را به عنوان دبیر و راهنمای ایشان منصوب کرد تا به اصطلاح مراقب خطاهای او باشد. به محض با خبر شدن خان باوی از قتل نماینده خود به دست شخصی عادی بسیار ناراحت و خشمگین شد و برای مجازات ملا معصوم با قشو نی از کهگیلویه که میرزا طاهر ایشان را همراهی میکرد به سمت میداوود حرکت کرد. ملا معصوم برای دفاع از خود تدبیری اندیشید و به هر وسیله ای با میرزا طاهر ارتباط برقرا ر می کند. گویا میرزا طاهر بخاطر پست و مقام هبیب الله خان باوی به فکر بهانه ای برای نابود کردن آن بود که با همکاری و تبانی ملا معصوم، هبیب الله خان نرسیده به میداوود به دستور میرزا طاهر به دست برادر میرزا طاهر به قتل میرسد و فرماندهی قشون را میرزا طاهر به دست میگیرد. میرزا طاهر برای طفره رفتن به بهانه گرفتن مالیات قتل خان باوی را به طایفه دیگری اعلام میکند اما صحت قضیه روشن بود. در آن زمان کریم خان مسافرت به آذربایجان رفته بود که خبر قتل خان باوی و توطئه میرزا طاهر به او رسید. کریم خان فورأ دستور مجازات میرزا طاهر را صادر کرد و عده ای را برای اجرای حکم خود به طرف میرزا طاهر حرکت داد اما میرزا طاهر که شخصی دانا و مکار بود مأمورین کریم خان را بطرف خود رام کرد (یادآوری میشود که میرزا طاهر بعد از قتل خان باوی و آمدن به میداوود با ملا معصوم آشنا و دوست گردید و از سر تقصیر و جرم وی گذشت و امتیاز حکومتی به ایشان هم واگذار نمود میرزا طاهر بعد از رام کردن مأمورین کریم خان،به صادق خان برادر کریم خان به شیراز پناه میبرد و تقاضای عف و بخشش می نماید. صادق خان از سر تقصیر میرزا طاهر گذشت و خودش شخصأ حاکمیت کهگیلویه را به عهده گرفت. گرچه حکومت مرکزی به دست خانواده زند و نفر اول حکومت کریم خان زند بود امابختیاری ها تقریباً معاونت حکومت آن زمان را دارا بودند و خان بختیاری در این منطقه مرتضی خان بود. - با
اینکه اولین خان بهمئی زکی خان بود به دلیل نسبت
فا میلی با یکی از خوانین بختیاری به ایشان سمت خان بهمئی دادند و بهمئی را مستقل کردند که با مخالفت بزرگان طایفه مهمدی با زکی خان و معرفی خلیل برای خان طایفه مهمدی با اینکه خلیل خان حکم خانی خودش را از ایل خانی بختیاری دریافت کرده بود اما به دلیل قوی تر بودن حاکمیت کهگیلویه با برخورداری از حمایت های کریم خان و حکومت مرکزی در فارس چون آن زمان استان کهگیو یه و بویراحمد مستقل نبود جزعی از ایالت فارس بود به همین دلیل بیشتر مورد توجه وحمایت حکومت مرکزی قرار می گرفت بهمئی تصمیم گرفت از بختیاری جدا شود و به کهگیلو یه بپیونداز پرداخت مالیات به خان بختیاری خودداری کرد خان وقت تصمیم به تسلیم کردن خلیل خان و بهمئی می نماید در این راستا به علت جنگ منگار و کشته شدن ملا رحمان ، ممبینی ها به فرماندهی ملا علی حسین رحمانی و ملا معصوم صالحی با بختیاری ها هماهنگ می شوند کریم خان از این نقشه با خبر میشود و چون تنها رقیب خود را بختیاریها می دانست از پیشرفت و توسعه قلم روی بختیاری راضی نبود و فورأ برادرش صادق خان را از حکومت کهگیلویه کنار میزند . (چون کریم خان خودش را وکیل مردم معرفی کرده بود و ظاهرأ نمی خواست خود و یا شخصی از خانواده اش در اختلا فات ومنا قشات مردمی دخالت کنند برادرش را از حکومت جابه جا می کند و میرزا فتاح خان گرمرو دی را به جای او حاکم کهگیلویه می نماید) و به حاکم کهگیلویه سفارش می کند که از جنگ احتمالی بختیاری با بهمئی از بهمئی حمایت کند. ممبینی و بختیاری از دستور کریم خان بی خبر بودند خلاصه جنگ رخ میدهد بختیاری و ممبینی ها به اهداف از پیش تعین شده خود دسترسی پیدا نکردند اما آن جنگ این سه اثر را درجای گذاشت و طرفین متحمل ضرر و زیان های شدند: 1) افراد برجسته و ارزشمندی از دو طرف در آن جنگ کشته شدند
2) بهمئی تسلیم وادغام کهگیلویه گردید
3) ممبینی هم از آن زمان اتحاد خودش را با بختیاری منعقد میکند که تا حال بخشی از بختیاری محسوب می شود
اینکه بعضی ها به بهمئی کهگیلویه میگویند درست نیست اصلأ بهمئی ها اصالتأ کهگیلویه ای نیستند .تنهاایل ثابت ومدام ماندگار کهگیلو یه بویراحمد ی بوده است که دهدشت فعلی با نام آن جمعیت معروف بود و دلیلش این است که بهمئی مدتی ضمیمه کهگیلویه بوده است.بهمئی استقلال وحکم خانی خانهای اول ودوم خود را از بختیاری دریافت کردپس معلوم است بهمئی قبل از مستقل شدن با بختیاری بود اکثر جمعیت بهمئی ساکن در شهرستانها وروستاهای استان خوزستان می باشند یا خدمات دهی از طریق استان خوزستان به آنها انجام می گیرد = بهمئی به حمایتها ی کریم زند وحاکم کهگیلو یه هم قدر دان و وفادار نماند از فرمان آنها سرپیچی کرد به سا ل 1178 حکومت زند جنگی در منطقه لیراو بهمئی سردسیری کرد که نه به زن وبچه رحم نمود ونه به اسرا گذشت کرد تمام اسیران را گردن زد واز سر آنها مناره درست شد.برخورد چنان سخت وشدید بود که بهمئی به حد نابودی منجر شد کریم زند که از مهر و محبت گذشت عدالت عف و بخشش مغلوب خود دوست و دشمن به این صفات نیک او اذهان واقرار دارند حتی به آزاد خان افغان ترحم وگذشت کرد چرا اینطور با ملت ونزدیکترین همسا یه قوم وقبیله خود این جور رفتار کرد علت معلو م است ما باید واقعیتهارا به پذیریم
همان طوری که ذکر گردید ملا معصوم صالحی قبل از این جنگ وارد میداوود شده بود که قبل از ورود ملا معصوم به میداوود حضرات داوودی در میداوود ساکن بودند. ملا معصوم با همکاری و تبانی که با میرزا طاهر چهار محالی سپس با صادق خان زند داشته بود توانست صاحب بخش عمده ای از میداوود شود سپس اولاد ملا جمشید ملا صالح عمو زاده های ملا معصوم به میداوود آمدند. با آمدن اولاد ملا صالح به میداوود پنچ نفر از اولاد ملا مهمد در منطقه پشت گچ ماندند به هر علت میان اولاد آن پنچ برادر در گیری رخ داد. چون ملا محمد کاظم و ملا صالح از یک مادر بودند و از قبل اولاد ملا صالح به میداوود آمده بودند. اولاد ملا صالح رفتند و اولاد ملا محمد کاظم را به میداوود آوردند که در این خصوص هیچگونه برخورد و درگیری مجددی رخ نداد اما نگرانی و ناراحتی میان آنها وجود داشت. قبل از اختلاف اولاد مهمد ، اولاد رحمان با هم اختلاف داشتند اختلافات اولادان مهمد و رحمان هر کدام در داخل خانواده خود بود و همین اختلافات باعث دو دستگی ممبینی ها شد به همین علت بده و بستون های و تغیراتی در ساختار اداره ایل ایجاد گردید. دو نفر از فرزندان ملا مهمد اولادان ملا صالح و ملا محمد کاظم در میداوود ساکن شدند. چهار نفر از فرزندان ملا مهمد و فرزندان ملاح رحمان در منطقه پشت گچ ماندند. ملا محسن پسر ملاه رحمان تا منطقه محمد آباد و حومه تیغن آمد و در همان جا ساکن شد. این اتفاقات قبل از جنگ ممبینی و بختیاری با بهمئی در طلاور و دیمه سرحدی رخ داده بود بقیه اهالی ممبینی به تدریج وارد میداوود شدند.—بناع به دلایلی وارد جزعیات وتفکیک خانوارهانشدم چون دوست ندارم برخی فاصلهامیان اهالی ایل روشن شودفقط بیکی از خانوادها اشاره کوتاه می شوداز ملاه معصوم تا ملاه مبین نام برده شد ملاه محمدصادق فرزند ملاه معصوم است مادرش دختر ملاه صفی فرزند ملاه رحمان بودعمه حضرات رحمانی ودادگسترمی باشدبرادران ملاه محمدصادق بدون فرزندازدنیارفتندفرزندان پسران محمدصادق عبارتنداز 1 ملاه محدطاهر 2 ملاه حاتم 3 ملاه محمد رفیعی 4 ملاه معصوم - معصوم بدون اولاد ازدنیارفت ملاه محمدر فیعی دارای 5 دختر وپسری بنام خداکرم بود ملاه حاتم پدر ملاه بهروز وجد حضرات حاتمی می باشدملاه محدطاهر پدرملاه فرامرز وملاه گودرز بودملاه فرامرز دارای شش پسر بنامهای 1 ملاه رستم 2ملاه سرخاب 3 ملاه سیاه 4 ملاه محمدطاهر 5 ملاه محدتقی 6 ملاه محدکریم بوده است لازم نیست ادامه دهم چون نسلهای بدی خیلیها درقیدحیات هستند ونسل امروز همه را می شناسند وتولید نسل همچان ادامه داردتکمیل آن به مرحله بعدی موکول می گردد این توضیح خلاصه و گذرا از تذکره و سوابق ایل ممبینی است که انشاء الله در آینده نزدیک تاریخچه ایل ممبینی به طور کامل تهیه ،تنظیم و منتشر خواهد شد و از همه اهالی ایل ممبینی بخوصوص آنهای که اطلاعات کامل و جامع دارند تقاضا میشود در جهت بهتر تنظیم کردن این اثر مهم ما را یاری بفر مایند
(صمیمانه منتظر انتقادات و پیشنهادات ، راهنمایی، ارشاد،ودادن اطلاعات صحیح شما ها سروران ارجمند میباشم و هر شخص واشخا صی در خصوص سوابق تسکره.. و رویدادها و عملکردهای ایل ممبینی یاطوایف تابع وهمجوار مطلب یا مطالبی ارسال فرماید با ذکر نام شریف راوی ثبت خواهد شد وآماده مشورت، تبادل نظر و پاسخ گویی مطالب خود
خواهم بود انشااله- عبد اله طاهری- تماس 09163500122آدرس میداود===
اشار ه ای به طوایف با سابقه جانکی - یکی ازاین طوایف بیگدلیها می باشند مقر آنها در حوزه پتک ودالان بود این طایفه قبل از حضور ممبینها در منطقه زیر گچ وتوسعه قلم رو بختیاری واستقرار نماینده گان خوانین بختیاری در دالان زمان اقتدار و حاکمیت کهگیلویه با بر خوداری از نمایندگی حاکمیت کهگیلو یه در حوزه جانکی ایفای نقش می کردندو دارای مردانی بزرگ دانا وکار دان بوده اند با ورود اولین خانواده از ممبینی به میداودچون بیگدلیها نماینده حاکم کهگلویه در جانکی بودنداز آمدن ممبینها به میداود مخالفت کردند میان ممبینها وبیگدیهاکار به نزا وزد خورد انجامید وبعدهااصلاح کردند بزرگی از ممبینی از بیگدلی زن گرفت اکنون تیره برجسه ای از ممبینی خواهرزاده بیگدلیها می باشند سه تیره از ممبینی که از ذکر نام آنها معذرم قدیم با بیگدلیها بودند ممبینی و بیگدلی وصلت وخویشاوندی زیادی باهم دارندمدتها در صلح وصفا در کنار هم بسر برده اند- اگر آمارسوابق ایلات ممسنی درخصوص این طایفه بیگدلی صدق کند ممبینی و بیگدلی هر دو از شولستان آمدند ممبینها خیلی جلوتر از بیگدیها منطقه ممسنی را ترک کردند ممبینی پس از آمدن از شولستان به سمت مونگشت رفتند وچند قرنی در منطقه منگار ومدتی در حوزه پشت گچ ماندند بعداً به میداود آمدند اما بیگدیها مستقیم به منقطه جانکی آمدند وابستگی ممبینی به سایر ایلات ممسنی واضع به نظر نمی رسد اما بیگدلی وابستگی آنها به ایل کشکولی بزرگ که کلانتران آنها از خانواده زندیه بودند قرائنی وجود دارداگر شامل اینهاشودامامشخص نیست بیگدیهای جانکی از ایل کشکولی باشند چون سند و سوابق روشنی وجود نداردکه بیگدلیهای جانکی از آن بیگدلیها باشند- چون ایل کشکولی ترک قشقایی بود و قوی تر از طوایف لر بودند بیگدلیها با آنها نماندند وبه نقاط دیگر رفتند اما طبق تحقیق واطلاعاط بدست آمده اگر درست باشداین تیره بیگدلی باید ترک مهاجر وبا طایفه آقاجری هم طایفه باشند خلاصه آنچه در خصوص نسب بیگدلیهای جانکی گفته شدازاسناد مستندوموصق نیست اطلاعات بدست آمده مشخص نکرد درمورد این بیگدلیهاصدق کند یاخیر چون بنده تاریخ وتسکره قدیم بیگدلیهارا مطاله نکردم نظر شخصی است
به قلم استاد مهدی بیگدلی زمان حمله خداکرم خان بویر احمدی به ایل بهمئی وقسمتی از بختیاری و غارت احشام واموال آنهابادرایت وتدبیر ملاح نورعلی بیگدلی که خان بویر احمدی وقشون وی را به سوی خودش رام کرده بود طوایف جانکی را از گزند ودستبرد غارتگران بویراحمدی مواظبط کرد بروایت از استاد بیگدلی بعدها که اموال ایل مکوند توسط شکراله خان ضرغامپور بویر احمدی بسر قت رفت با وسادت کربلای علی باز فرزند ملاح نورعلی بیگد لی با استفاده از حرمت واعتبار پدرش ملاح نورعلی توانست بدون زد وخورد اموال به سرقت رفته را پس بگیرد با ورود اولین خان بختیاری به دالان مشهدی عباس بیگدلی جد بزرگ مرحوم حاج چراغعلی باآن مخالفت ومبارزه کرد باتقویت ونفوذ بختیاریها به منطقه جانکی وخاتمه حاکمیت کهگیلویه بسیاری از بیگدلیها به دیگر مناطق استان مهاجرت کردند بیگد لیهادر جنگ دشت شیرحضورفعال داشتندهمانند سایر طوایف ضمن همکاری وحمایت از ممبینیهاباارتش پهلوی جنگید ند کشته هم داده اند – با همکاری جدی وصمیمی که برادر عزیزم جناب آقای مهدی بیگدلی استاد دانشگاه و نوه مرحوم حاج چرغعلی که در این زمینه دارند اطلاعات بیشتری از عمکرد و سوابق طایفه بیگدلی در کتاب تاریخ ایل ممبینی وارد ومنتشر خواهد شد انشااله
چندقطعه شعر ودوبیتی به مناسبتهای مختلف
نشواغفال به این دوروزدنیا *** که دنیابه هیچ کس ندهدجا
اگرجابه تو داده یک صباهی*** بیندیش ازآن وقت جدائی دنیاهرچه داده پس بگیر *** حریص بدنیاجداًمریض است
دو روزدنیانیست جایگاهی*** بفکر باش که فرداکجایی
نه بادنیاحریص نهم بامرگ شوخی*** نبایدعمرراارزان فروشید-- بود چون عمر به محدود*** بکوش برای تکلیف هرچندزود شایدعمرنکردبه تو کفایت *** بگیر بهره آنچه به توآید
نه خوربازی به لذتهای دنیا*** بر دار توشه ای برای فردا گرفتم تجربه دنیای فانی*** بشر را در پی خود می دوانی
نه دوستی داری نه انس نه علفت*** نشد که بکسی کنید مروت --- مراد هیچکس نشد حاصل*** نهم باری به آسان رفت منزل
هرکس با توشوق داشت ناکام شد*** باآن عشق ومحبت نا مرادماند
به داند کی که فرداباچه سازی چه- کسانی*** کی یا از تو بخواهند بنوازی
میان خوب وبد یکسان نظر کرد*** جزای عمل کل به هدر رفت --- چشم باز بکن فردارابنگر*** دوروز دنیا زود آید سر
بفکر قبر باش خروار خاکها *** که آن وقت جز عمل کس نی دهد جا
نه اولاد نه دوست نهم رفیقان*** نشاید هیچ کدام از تو کنند یاد
خودت باشی وآن اعمال کردت*** به غیراز آن کس نیست دادخواهد
امان از آن زمان بی توشه بودن*** تمام اختیاراز ما گرفتن = چون وقت بگذرت پس نیاید *** هر چه کرده م برسرم آید
همه درپیچ وخم هستیم گرفتار ** یکی هم نیست از این خواب بیدار
همه در خواب غفلت می بریم سر*** یکی هم نیست از این محرکه بدر
همه مفت می دویم مزدی نداریم*** چون درآخرت جای نداریم
هر قدر جان کنیم دراین دنیا*** فقط دومتر2 ازاین خاک می بریم جاع
بدنیادل نبنددنیابود دام*** رویدبادست خالی سرانجام
چون آید حساب روزمحشر *** از آنچه کرده اید شوید مکدر = کنیدالتماس بگذار گردم*** پشیمانم از این اعمال کردم
چون وقت بگذرت پس نیاید *** هر کرده ایدبه سرت آید
دو روز دنیا من رانبلعید*** بترسم آن زمان کس نیست دستگیر
برو دنیانداریدتو وفائی *** هر قدر عمر کنم آخر جدائی
به کردلقمان عمر یک هزار سال*** رفت که نبوده مثل انگار
به عمر شصت سال ماچه توقع*** بدنیاروی گردان به قیامت کن توجه
این روی صحفه به آسان طی نگرددراه دشوار*** نگیردمزدکس تانکند کار
نگاه کن این برجهای بلند را*** تمام آجروبه آجرو رفت سرپا= همت کن به سوی فتح برجها*** چون راحت طلب ماند بر جا
اشعار بنام مولف ثبت گردید
ٌ
تهیه وتنظیم از : حا جی عبد اله طا هر ی
آدرس میداود-
تلفن تماس :09163500122